أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
52
فتوح البلدان ( فارسى )
بنو عذره و نخستين كس از اهل حجاز بود كه صدقهء بنو عذره را براى پيامبر ( ص ) آورد . على بن محمد بن عبد الله مولاى قريش از عباس بن عامر و او از عموى خود حكايت كرد كه عبد الملك بن مروان نزد يزيد بن معاويه آمد و گفت اى امير المؤمنين ، همانا معاويه زمينى را از برخى يهوديان در وادى القرى خريده و علاوه بر ان زمينى را هم احيا كرده ، و تو به اين اموال عنايتى مبذول نمىدارى ، لذا رو به خرابى است و حاصل آن قلت يافته است . آن را به اقطاع من ده ، اين مال بهاى چندانى ندارد . يزيد گفت : ما را در امور بزرگ بخلى نيست و امور كوچك از نظرمان دور نمىماند . گفت اى امير المؤمنين حاصلش فلان اندازه است . گفت از آن تو باشد ، و چون برفت يزيد گفت : اين همان كسى است كه مىگويند پس از ما بر سر كار خواهد آمد . اگر اين گفته درست باشد ، رشوتى به وى دادهايم ، و اگر نادرست كه او را صلهيى عطا كردهايم . مكه گويند كه چون رسول الله ( ص ) در سال حديبيه با قريش مصالحه كرد و در باب اين صلح عقد هدنه « 1 » نگاشته شد - بر اين اساس كه هر كه
--> ( 1 ) . هدنه هم ريشهء مهادنه و مترادف موادعه و معاهده است كه قبلا ذكر آن رفت . مهادنه حديبيه ، كه نمونهء كلاسيك يك معاهدهء اسلامى به شمار مىرود ، در سال ششم هجرى منعقد شد و شرح آن به اختصار از اين قرار است كه پيامبر ( ص ) در ذى قعدهء سال ششم به قصد حج از مدينه عزم مكه كرد و ابتدا در حديبيه ، كه يك منزلى مكه است ، مقام كرد . اهل مكه با ورود مسلمانان مخالفت ورزيده سر جنگ داشتند و رسولان چندى ميان دو طرف آمد و شد كردند تا آنكه يكى از رسولان قريش بنام